برچسب‌ها

دنبال کننده ها

۲۶ مرداد ۱۳۸۹
هنگامی که ناسا برنامه ی فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد با مشکل کوچکی روبرو شد ، آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون جاذبه کار نمی کنند ، جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی یابد و روی سطح کاغذ نمی ریزد برای حل این مشکل ....

آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب کردند .تحقیقات بیش از یک دهه طول کشید ، دوازده میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودکاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه می نوشت زیر آب کار می کرد ، روی هر سطحی حتی کریستال می نوشت و در دمای زیر صفر تا سیصد درجه ی سانتیگراد کار می کرد.
روس ها راه حل ساده تری داشتند............................. آنها از مداد استفاده کردند!!!!

24 نظرات:

حامد گفت...

نمی دونم چرا هیشکی پست نمیذاره...بابا به خدا کار خیلی سختی نیست...(...)
اگر هم تکراری بود ببخشید(هدف این بود که بگم ما ایرانی ها خیلی باهوش نیستیم این آمریکاییها خیلی داغونن...رجوع کنید پست قبل )

??!!!?? گفت...

fek konam chon hanooz bacheha dashtan rajebe poste ghabli nazar midadan kais poste jadid nzashtesh.

حامد گفت...

نمی دونم شاید(ولی به نظر من آتیش نظرات اون پست تموم شده!!؟)حالا بدم نیست بحث جدید راه بندازیم...مثلا میتونیم خاطراتمون رو در این مورد بگیم..خودم پیش قدم میشم تا منظورم رو متوجه شید..

اگه یادتون باشه می خواستیم بریم اردو و قرار بود 5 هزار تومان بدیم،نیم ساعت زودتر برای یک کاری اومدم دانشگاه . وقتی کارم رو انجام دادم رفتم بوفه تا یک چیزی بخرم و بخورم...دست کردم این جیبم!....اون جیبم!.....جیب لباسم!....دیدم نخیر دریغ از یه 5 ریالی...هیچی از در دانشگاه رفتم بیرون سوار ماشینم شدم رفتم خونه...محض اطلاع میگم خونه ی ما هزاریکشبه(یعنی یه چیزی حدود20،15 کیلومتر تازه با ترافیک دیگه خودتون حساب کنید!!) ...خلاصه رسیدم دانشگاه. پول رو دادم دست رفیقم که بره بده شهرام...همچین که جلوتر رفتیم پیش خودم گفتم .......من چرا از رفیـــــــقم پول قرض نگرفتم؟!؟!

جواد سلطانی گفت...

حامد داستان بالا جالب بود اما فکر نمیکنی که توی پست گذاشتن داری یه مقدار عجله می کنی .؟نمی خوای میدونو بدی به ما جوون ترها.؟
بچه ها نمی خواین دوباره صندلی داغ رو راه بندازین.؟
نمی خواین توی وبلاگ یه بحث جدی رو در رابطه با هر چیزی که فکر میکنین نیازه راه بندازین؟
چقدر سوال پرسیدم.ببخشید.
در رابطه با خاطره هم فعلا ذهنم هنگیده،چیزی یادم نمیاد.

حامد گفت...

شرمنده ام .... نه اینکه من طاقت ندارم وبلاگ رو یک روز بدون پست جدید ببینم خودم دست بکار میشم....از این به بعد جلو خودمو میگیرم ...
در مورد صندلی داغ منم موافقم...اما قبل از هر چیزی داریم رو قالب کار میکنیم فعلا بهتر با همین بحثها پیش بریم (قالب رو بزودی راه میندازیم...تازه دارم یه چیزایی میفهمم)

جواد سلطانی گفت...

حامد@
امیدوارم موفق باشی و هر چه زودتر به نتیجه برسی.

??!!!?? گفت...

salam.behtarin sooti jayeze ham dare? har chi fek mikonam yadam nemiad ke begam.manam ba mr soltani movafegham sandali dagho mr danesh ya... mitoonan rah bendazan

میلاد گفت...

داستان جالبی بود و ما خودمون هم می تونیم خیلی کارهامونو آسون انجام بدیم اما فکر نمی کنیم

alireza گفت...

سلام به همه عمرانی های عزیز ببخشید که من حضور فعال در وب ندارم ولی راستشو بخواین در گیر درس و دانشگاه هستم آخه تا چند روز دیگه امتحانات شروع میشه گفتم بشینم یه ذره درس بخونم شاید لا اقل یکی از دو تا درس رو پاس کنم. حامد جان این کارا که عادیه از شما فقط بر میاد.

سهراب گفت...

باز هم در وبلاگ.......
خواهم گذاشت نظری به وسعت عمق نگاه ........

خاطره ای خواهم گفت......شکایتی خواهم کرد....

دهن روزه شاید نتوان دروغ گفت.......

اما میگویم ............

بچه های کلاس ما چه خوشند......

از خاطره ها میگویند..................

من هم می گویم...............

با شما اما نه...چون که دیگر دیر است.....

باید بروم پشت میزی در کتابخانه دانشگامان.....

ریا ضی 2 در دستم............

حامد گفت...

??!!!?? @
جایزه هم میذاریم .... چی پیشنهاد میکنید..

سید جلال الدین مولانا بلخی رومی متخلص به حافظ گفت...

سهراب@
خیلی ضایع بود.نه وزنی نه قافیه ای.دلیل نمیشه که یه بار ازت تعریف کردن به خودت بگیری.با این شعرت تا هفت پشت سهراب توی گور لرزید.خواهشا تو دیگه شعر نگو....

روح الله گفت...

سلام.
سلام.
سلام.
چی بگم
سلام
و باز هم
....................... سلام
داوود راست میگه چی بگیم
پس خداحافظ البته بعد از سلام

سهراب گفت...

حامد جون پسر خوب بابا
مسئول سایت داشت میبست که من این شعرو گفتم حدودا توی 3دقیقه گفتمش وخودم میدونم قا فیه ردیف نداره
اگر خودت بلدی شعر بگو تا ما هم از محضر جناب عالی
مستفید بشیم

حامد گفت...

سآقایون خانم ها،، پیرو گلایه های فراوان از قالب ،قالبی رو طراحی کردیم . لطفا به آدرس زیر مراجعه کنید و نظر خودتون رو همونجا بدهید...
http://azmayeshi111.blogspot.com

با تشگر
مدیر وبلاگ

داوود گفت...

سلام برهمه
بچه ها به نظرمن يه محدوده زماني مشخص كنيم كه هر نويسنده بايد تو اون مدت حداقل يه پست بذاره.
حامدجان منم ميگم بهتره اجازه بدي ساير نويسنده هاهم يه پست بذارن كه بي عدالتي نشه؟
جان؟
مي گي خب بذارن؟
ميدونم حداقل فاصله پستها از هم ميتونه 5ساعت باشه،اما اگه همه دارن سر يه پست بحث ميكنن نويسنده ها صبر ميكنن تا بحثها تموم شه كه يه دفعه مي بينن يكي ديگه پست گذاشته.

حامد گفت...

بابا حالا ما یک بار پست گذاشتیم(تازه هیچ قانونی رو هم زیر پا نذاشتم .....منو کشتین...اگه من دیگه پست گذاشتم!!!!!!)
اگه من دیگه پست گذاشتم!!!!!!
نه اینکه بچه ها تا یک ماه آینده پست دارند ،نویسندگان محترم به سرعت پست بذارند که دیگه این قضیه تکرار نشه و هرکه زودتر پستش آپ شد نوبت اونه که پستش رو بذاره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!D:

جواد سلطانی گفت...

سلام.اگه اشکالی نداره همینجا نظر بدم.حامد جان قالب رویت شد،اما تایید نشد.شوخی کردم.خوبه فقط به نظر من اگه بتونی که جای آرم دانشگاه و اون عکس رو عوض کنی بهتر باشه طوریکه عکس ساختمان بشه بک گروند صفحه.در ضمن اگه عکس جالب تری داری اونا رو بذار.بازم دستت درد نکنه.

??!!!?? گفت...

salam.hala mr danesh chandta post gozashtan inghad davashoon nakonin dige.dar morede ghalebe weblog manam haminja nazar midam pas.manam fek konam arm bach ground nabashe behtare.dar morede oon jayeze ham ina dar hozeye masooliatie modire webloge dige bastegi be shoma dare

حامد گفت...

??!!!?? @
عجب مسئولیت های جالبی....!خــــــــب دیگه چی در حوزه ی مسئولیت های منه؟!؟!؟!D: (یادمه یکی قبلا بهم گفت تو فقط وظیفه داری نویسنده ها رو هماهنگ کنی ..همین و بس!!!!) از این پست که گذشت ..ولی چشم--->آدم وقتی این مشارکت عام مردمی رو میبینه از شوق وصف ناپذیری که بهش دست میده، نمیدونه چی باید بگه...انشاالله در پست های بعدی که یخورده مشارکت کمتر بشه(فقط یخورده هم کافیه) و قضاوت کردن در بین این همه نظر راحتر بشه، این کار را هم خواهیم کرد...)

??!!!?? گفت...

gereftane jayeze yeki az vazayefe aslie modire webloge.angize nemidin be khanandeha akhe ke bian khatere began

حامد گفت...

آره منم با شما در مورد گرفتن جایزه برای مدیر وبلاگ موافقم((: (میدونم منظورتون یه چیز دیگه بود...)
خانم ها و آقایون به بهترین و جالب ترین خاطره (با رای اکثریت ) یک دی وی دی نرم افزار به انتخاب برنده خواهیم داد...(برنده می تونه هر نرم افزاری رو که دلش خواست به من بگه تا براش در دیویدی بزنم...)
): من نمیتونم از ائل خاطره بگم؟!!؟؟

جواد سلطانی گفت...

سلام به همه.اول از همه باید بگم که اگه قرار بر جایزه دادن باشه،هر کسی باید اسم خودشو بذاره یا اینکه اگه با اسم مستعار میاد،خودشو به نویسنده ها معرفی کنه.(با این قانون من میتونم یک بار با اسم خودم و چند بار با اسم مستعار خاطره بگم که شانس برنده شدنم از بین بازدید کنندگان محترم بالا بره.)
خوب متاسفانه هر چقدر فکر میکنم چیزی یادم نمیاد.
همه با هم دست به دعا میشیم برای افزایش روز افزون قدرت حافظه ی بچه ها.
در ضمن جایزه رو هم مشخص کنید تا ما بدونیم برای چه چیزی دست به این عمل خطرناک میزنیم و خاطرات شخصی خودمونو در اختیار شما قرار میدیم...؟!
با تشکر.انجمن فدراسیون کنفرانس هیِات علمی باشگاه خاطره نویسهای جوان...

حامد گفت...

جواد @
تو بـــــزار من خودم بهت جایزه میدم(حالت گرفته شد!!)
در ضمن جایزه رو هم که مشخص کردم....یخورده با دقت بیشتری نظرات رو بخون داداش..

ارسال یک نظر

آسان ترین راه برای ثبت نظرات ، انتخاب نام و آدرس اینترنتی است . در صورت تمایل می توانید محل مربوط به آدرس اینترنتی را خالی بگذارید .
پیشاپیش از مشارکت شما سپاسگزاریم .

پیروان مسلک عمران،آبادانی....

در کوچه بازار این شهر در پی دیوار خرابه ای میگشتم . سالها بدنبال این هدف گشتم تا دیوار نیمه خرابه ای را پیدا کردم. آستینهایم رابالا زدم تا شهر را از وجود آن دیوار خرابه پاک کنم. آن موقع نمـــــــــــیدانستم ......وشهر را از وجود آن دیوار پاک کردم .....

.....اکنون مــــــــــــــــــیدانم. باز بدنبال دیوار خرابه ای میگردم . این بار نیز دیوار خرابه ای را پیدا کردم....... ولـــــــــی این بار میــــــــــــدانستم......... و آن را ساختم

آمار وبلاگ

خبرنامه





Powered by WebGozar

آرشیو وبلاگ